عبد القادر بن ملوك شاه بداونى

60

منتخب التواريخ ( فارسى )

مجو درستى عهد از جهان سست نهاد * كه اين عجوزه عروس هزار دامادست نشان عهد و وفا نيست در تبسم گل * بنال بلبل بيدل كه جاى فريادست سلطان معز الدين بهرام شاه بن شمس الدين بعد از آن به پادشاهى نشست و در دهلى آمد ، در اين وقت ملك اختيار الدين التونيه حاكم تبرهنده سلطان رضيه را در عقد خويش آورده چندى را از امراى و جماعت از جتان و كهوكهران و ساير زمين‌داران به خود متفق ساخته لشكر به جانب دهلى كشيد . سلطان معز الدين بهرام شاه ملك بلبن خرد را كه به آخر سلطان غياث الدين شد با لشكر انبوه در مقابلهء رضيه فرستاد و بعد از جنگ صف رضيه شكست يافته در تبرهنده آمده نوبت ديگر جمعيت به هم رسانيده و پراكندگىها را جمع ساخته به قصد تسخير دهلى در نواحى قصبهء كيتهل رسيد و باز از پيش ملك بلبن خرد هزيمت يافته و فرار نموده هم رضيه و هم التونيه به دست كراران افتاده به اشارهء سلطان بهرام شاه به قتل رسيدند و اين واقعه در سنهء سبع و ثلثين و ستمائه ( 637 ) دست داد و مدت سلطنت رضيه سلطان سه سال و شش ماه و شش روز بود . سرى را كه گردون برآرد بلند * همش باز در گردن آرد كمند چون امر سلطنت بر سلطان بهرام شاه قرار يافت ملك اختيار الدين ايتكين كه سابقا حاجب بود و همشيرهء سلطان در نكاح خود داشت و به اتفاق نظام الملك مهذب الدين جميع امور مملكت را از پيش گرفته و پيوسته يك فيل بزرگ بر در خود مانند پادشاهان بسته مىداشت . در سنهء ثمان و ثلثين و ستمائة ( 638 ) او و مهذب الدين وزير بر دست فدايى چند به اشارهء سلطان به قتل رسيدند و در اين سال سلطان جمعى را از امرا و اكابر و اعيان و صدور و قضات كه پنهانى مجلس داشته سخن از تبديل سلطنت و نصب پادشاهى ديگر مىكردند بعضى را به قتل رسانيدند و بعضى را چون بدر الدين سنقر امير حاجب جانب بداؤن فرستاد تا همانجا در حبس گذشتند . از آن جمله قاضى جلال الدين كاشانى را از حكومت لشكر معزول ساخته به قضاى بداؤن منصوب گردانيدند و قاضى شمس الدين و